تبليغاتX
زندگی تو را می خواند

زندگی تو را می خواند
توی عشق نه خورشید باش که غروب کنی نه ماه که بری پشت ابر اسمون باش که همیشه بالای سرم باشی


نویسنده : ارشیا ; ساعت 20:39 روز یکشنبه هجدهم مرداد 1388

 

 





نویسنده : ارشیا ; ساعت 15:30 روز سه شنبه بیست و سوم تیر 1388

آلبوم عکس های برگزیده با موضوعات متفاوت:





نویسنده : ارشیا ; ساعت 16:50 روز دوشنبه پانزدهم تیر 1388

این هم چند تا حیوان خوشگل.حالشو ببر

چند تا عکس هم از دلفین براتون میذارم آخه من همیشه عاشق دلفین ها بودم!!!

 

امیدوارم خوشتون اومده باشه





نویسنده : ارشیا ; ساعت 17:10 روز سه شنبه نهم تیر 1388

ای بابا عجب غلطی کردم!!!!!!اصلا شوخی کردم عروسی نخواستیم.چیزی نمونده دوستان عزیز همین روز ها برام آستین بالا بزنن!!!!!!دیگه اگه براتون درد دل کردم!!!

امروز یه سری عکس دیگه میذارم که هیچ ربطی به عروسی و دامادی نداشته باشه.

 





نویسنده : ارشیا ; ساعت 15:57 روز یکشنبه هفتم تیر 1388

خسته شدم از بس آدم مجرد دور و برم دیدم!!میدونید چند قرنه که به یه عروسی درست و حسابی نرفتم؟خواهش میکنم هرکدومتون حوس ازدواج کردید ما رو هم دعوت کنیدفعلا هم چند تا عکس براتون میذارم طبق معمول حالشو ببرین!!!!!!!!!

 

 

 

 





نویسنده : ارشیا ; ساعت 16:2 روز چهارشنبه سوم تیر 1388

امروز حوصله نوشتن ندارم براتون عکس می ذارم حالشو ببرین!!!!!!!!!عکس ها راجع به سینمایی ارباب حلقه هاست:

 

 

 

 

 





نویسنده : ارشیا ; ساعت 17:39 روز شنبه نهم خرداد 1388

fall in love

you yourself analyze it!!!





نویسنده : ارشیا ; ساعت 17:20 روز پنجشنبه ششم فروردین 1388

سلام سال نو مبارک

این هم عکس بهاری................

تقدیم به آدم های اهل حال...

 





نویسنده : ارشیا ; ساعت 17:50 روز چهارشنبه سی ام بهمن 1387

اسفند رسید...

نام این ماه از واژه فارسی اسفند یا سپندارمذ، از واژه پهلوی «سپندارمد» و اوستایی «سپَـنتَـه‌آرمَـئیتی»، گرفته شده‌است.  و سپندارمذ نیز یکی از امشاسپندان در آیین زرتشتی است

حیفم اومد این عکس های قشنگ رو به مطلبم  اضافه نکنم:

 

 





نویسنده : ارشیا ; ساعت 15:52 روز دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387

کلمه ی غریبی است پر رمز و راز و با معنی!اما کمتر کسی توی این روزگار پیدا می شود که به درستی آن را درک کند.

خسته شدم بس که به انتظار نشستم تا ببینم در سرنوشتم چه چیزی رقم خورده است!سال ها ساعت ها و  لحظه ها به سرعت سپری می شوند اما همیشه برای من و شما و هر کس دیگر دقایق ساعت ها و سال های آینده معما هستند . معمایی که برای حل کردنش فقط کافیه که یک کم صبر داشته باشیم! اما همه که صبر ایوب (ع) را ندارند ! خیلی ها مثل من کاسه ی صبرشان لبریز شده و آرزوشون اینه که ای کاش ادیسون به جای برق یک ماشین ساده ی زمان اختراع کرده بود تا با یک سفر کوتاه چند دقیقه ای به آینده برویم تا ببینیم چه چیزی تغییر کرده است؟

ولی مثل اینکه این سرنوشت یک قصه و  یک رویای غریب است که نویسنده ی آن خدای یکتاست و تنها اوست که به خوبی  می داند آخر آن را چگونه تمام کند.وتنها کاری که از ما برمی آید انتظار است و انتظار و انتظار  ......  

 

این هم جاده ی زندگی است که انتهای آن هیچ وقت مشخص نیست.





نویسنده : لبخند ; ساعت 23:50 روز شنبه بیست و ششم بهمن 1387

فاصله برای عاشق همیشه تلخ است

چه هشت صد کیلومتر باشد و چه هشت متر

این را از چشمان خیس سربازی فهمیدم

که از بالای برجک دیدبانی

به معشوقه اش می نگریست.





نویسنده : ارشیا ; ساعت 18:1 روز دوشنبه سی ام دی 1387

زندگی زیباست ای زیبا پسند زنده اندیشان به زیبایی رسند.





نویسنده : ارشیا ; ساعت 17:34 روز دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387

چشمانم را باز کردم دراز کشیده بودم در حالی که پسرکی با چشمان کنجکاوش با بی صبری به من خیره شده بود می خواست بداند در سفری که چند ساعت قبل از آن بازگشته بودم چه چیزهایی دیدم او را درک می کردم بنابراین شروع به تعریف کردم از جاهای دیدنی و زیبایی که دیده بودم برایش حرف زدم از ایستگاه های مترو از ساختمان ها و... در همان حال که با اشتیاق به سخنانم گوش می داد پرسید زیبا ترین و زشتترین مکان هایی که دیدی چه بود؟

گفتم در سفر به قلب شیرین ترین تجربه ام عشق و تلخ ترین آن نفرت بود پسر پرسید مگر در آنجا چه دیدی؟

در جواب به او گفتم در عشق دیوانگی و در نفرت فلاکت و بدبختی.





نویسنده : مهلا ; ساعت 12:12 روز پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387

زرد است که لبریز حقایق شده است                     تلخ است که با مرگ موافق شده است

عاشق نشدی وگر نه میفهمیدی                          پاییز بهاری ست که عاشق شده است

                                            

  

برای فرار از تنهایی عاشق شدم نگو که عشق مرا تنها تر از گذشته

کرد

 

تنها یک سقوط است که جاذبه مسئول آن نیست آن هم سقوط در عشق

 

در اتاقی که به اندازه یک تنهاییست دل من به اندازه یک عشق است

 

 

با عاشقی کودک باقی خواهی ماند وبا عروج در عشق به بلوغ دست خواهی یافت

 

 

عشق مهمان مودبی است که ورود خود را با ضربان قلب اعلام میکند

 

 

عشق یعنی تو مارا میرانی و من به صد حوصله می آرم باز

 

عشق مانند هوا در همه جا جاریست تو نفسهایت را قدری جانانه بکش

                                                 





نویسنده : مهلا ; ساعت 18:6 روز دوشنبه پانزدهم مهر 1387

دیگه از چشام افتادی................. میفهمی؟

..........

........

............

صاف افتادی تو قلبم.....!

 

غضنفر میره تو دل طبیعت هضم میشه

 

غضنفر اکس میزنه نفر اول المپیاد فیزیک میشه

 

از عشق تو لیلی خوردم به تریلی

همه آدما یه بار میمیرن ولی من ۲بار یه بار وقتی تو رو از دست بدم یه بار هم وقتی عمرم تموم بشه 

فردا روز میراث فرهنگیه (عتیقه روزت مبارک)

بزرگ ترین هنر زنها دریک چشم به هم زدن نرم افزار و به سخت افزار تبدیل میکنن

تو را میشناسم ای شب گرد عاشق خاک تو سر ولگردت کنن

غضنفر وصیت میکنه من نماز قضا ندارم فقط به جام ۴۰ سال وضو بگیرید

 

 





نویسنده : ارشیا ; ساعت 15:37 روز سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387

چرا عاقل کند که باز آید به کنعان غم مخور

لقمان را گفتند ادب از که آموختی؟ گفت به تو چه فضول بی ادب؟





نویسنده : مهلا ; ساعت 15:20 روز جمعه یازدهم مرداد 1387

یه نفر... یه جایی...

     تمام رویاهاش لبخند توست وزمانی که به تو فکر میکنه احساس میکنه زندگی واقعا با ارزشه

                           پس هرگاه که احساس تنهایی کردی این حقیقت رو به خاطر داشته باش

                                            که....  یه نفر.... یه جایی......

                                                       در حال فکر کردن به توست....





نویسنده : مهلا ; ساعت 15:1 روز جمعه یازدهم مرداد 1387

سلام بر همگی مدتی بود که نیومدم از همه معذرت میخوام خوب الان هم باید از ارشیاو لبخند جونم هم تشکر کنم که در این مدت جای من و پر کردن



نویسنده : ارشیا ; ساعت 16:36 روز سه شنبه یکم مرداد 1387

شاخه ها پژمرده است

سنگ ها افسرده است

رود می نالد

غم نیامیخته بارنگ غروب

می تراود ز لبم قصه ی سرد

دلم افسرده در این تنگ غروب

                                                     سهراب سپهری

                              

      





نویسنده : لبخند ; ساعت 12:21 روز شنبه پانزدهم تیر 1387

فرشته ی کوچولو عاشق شده . عاشق یه  زمینی !

و این تو مذهب اونا بزرگترین گناهه . آخه اونا قسم خوردن که به غیر خدا عاشق کس دیگه ای نشن .

فرشته ها اونو رها میکنن . فرشته بدجوری ترسیده . اینجا مثل بهشت نیست . همه چیز ترسناکه ... و ناگهان ...

نگاه مهربون خداوند رو احساس کرد .

ـــ فرشته ی من ، عاشق هر کسی که میخوای باش . من همیشه و همه جا ، تو عشق هر کسی هستم . شاید تو نخوای عاشق من باشی ، اما عاشق بودن هنر منه !

 





نویسنده : لبخند ; ساعت 12:15 روز شنبه پانزدهم تیر 1387

پروردگارا به من آرامش ده تا بپذیرم انچه را که نمی توانم تغییر دهم دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم بینش ده تا تفاوت این دو را بدانم  مرا فهم ده تا متوقع نباشمکه دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند

 

 

 

توسط: اسمون ابی





نویسنده : لبخند ; ساعت 15:0 روز جمعه هفتم تیر 1387





نویسنده : لبخند ; ساعت 18:48 روز پنجشنبه ششم تیر 1387

رفقا میخوام از این به بعد به فواصل معین شعرهای  کوتاه قشنگ شاعرای مشهور ایران و جهان رو بذارم تو وب . اگه موافقین تو قسمت نظرا بهم بگین . 





نویسنده : ارشیا ; ساعت 18:12 روز پنجشنبه ششم تیر 1387

 





نویسنده : ارشیا ; ساعت 17:26 روز دوشنبه سوم تیر 1387

امروز روز تشکر است

اول مامان ها به خصوص مامان گل خودم :   مامان ها روزتون مبارک و تشکر به خاطر زحمات بی نهایتتون

دوم مهلا و لبخند : از شما متشکرم که بدون شما اداره ی این وبلاگ غیر ممکن بود

سوم خوانندگان یا همون دوستان عزیز: تشکر از پشتیبانی گرم شما بدون شما شلوغ پلوغی نخواهد بود.

 





نویسنده : لبخند ; ساعت 10:52 روز یکشنبه دوم تیر 1387

خوب خوب نازنین من

نام تو مرا همیشه مست میکند

بهتر از شراب

بهتر از تمام شعرهای ناب

نام تو اگرچه بهترین سرود زندگی است ...

من تو را به خلوت خدایی خیال خود

بهترین بهترین من خطاب میکنم

بهترین بهترین من ...





نویسنده : لبخند ; ساعت 10:28 روز یکشنبه دوم تیر 1387

خیلی خوب ... خیلی زود تبدیل شد به خیلی بد ...

هیچ کس چیزی به من نگفت و به همین دلیل هیچ وقت سر در نیاوردم ...

که خیلی خوب چه زود تبدیل میشود به خیلی بد

آفتاب تبدیل شد به سایه ، باران ...

شور و شوق تبدیل شد به لذت ، به درد ...

ترنم ترانه های دل انگیز جایش را داد به سردادن سرودهای غم انگیز

با "تاابد" شروع شد ...

و ابد تبدیل شد به گاهی ، به هیچ وقت .... !





نویسنده : ارشیا ; ساعت 16:26 روز پنجشنبه سی ام خرداد 1387

سلام

نمیدونید چقدر دلم براتون تنگ شده بود . داشتم دق می کردم جون تو !!!!!!!!!!!!!

راستی فراموش کردم حال شما را بپرسم حتما خوبید! کیه که توی تعطیلات تابستون حالش بد باشه؟

حالا هم می خوام با یک مناجات با بهار خداحافظی کنم و به تابستون سلام کنم .

خدایا من در کلبه ی فقیرانه ی خود چیزی را دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری من چون تویی دارم و تو چون خودی نداری                                                     امام زین العابدین(ع)





نویسنده : لبخند ; ساعت 10:23 روز چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387

غم انگیزترین صحنه ای که در عمرم دیدم دارکوبی بود که به درخت پلاستیکی نوک میزد .

دارکوب نگاهی به من کرد و گفت : دوست من ، درخت هم درختهای قدیم !





نویسنده : لبخند ; ساعت 9:51 روز چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387

آهسته باز از بغل پله ها گذشت

در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود

اما گرفته دور و برش هاله ای سیاه او مرده است و باز پرستار حال ماست ....

نه او نمرده است که من زنده ام هنوز

او زنده است در غم و شعر و خیال من

میراث شاعرانه ی من هر چه هست از اوست

کانون مهر و ماه مگر می شود خموش ؟ ....

مادر بخواب خوش . منزل مبارکت ! ....

ای وای مادرم

تقدیم به همه ی کسانی که روز مادر رو باید به روش دیگری به مادر هاشون تبریک بگن !